همهچیز از جایی آغاز میشود که کلمهای در دهان میماند،
پرسشی بیآنکه پاسخی برایش داشته باشیم، بازمیگردد
و چیزی در ما، بیآنکه بدانیم چیست، اصرار دارد که شنیده شود.
ما معمولاً گمان میکنیم خود را میشناسیم؛
میدانیم چه میخواهیم، از چه میترسیم، چرا رنج میبریم و به کجا میرویم.
اما گاهی یک لغزش، یک رؤیا، یک تکرار یا یک انتخاب،
تمام این دانستن را به پرسش میکشد.
شاید آنچه از آن سخن میگوییم، تماماً آن چیزی نباشد که میگوییم.
شاید در میان کلمات، چیزی دیگر سخن میگوید؛
چیزی که هنوز نامی ندارد، اما نشانههایش را بر زندگی ما حک کرده است.
روانکاوی از همین شکاف آغاز میشود؛
از فاصلهای میان آنچه میگوییم و آنچه، بیآنکه بخواهیم،
در سخن ما خود را آشکار میکند.
ژکان فضایی است برای ماندن در همین فاصله؛
برای شنیدن آنچه در سکوت، در تکرار، در میل و در نشانه بازمیگردد.
شاید قرار نیست چیزی را پیدا کنیم.
شاید کافی است برای نخستینبار،
به آنچه سالهاست در ما سخن میگوید، گوش بسپاریم.


دیدگاهتان را بنویسید